آباده از نظر جهانگردان و ایرانگردان

ابن بلخی مستوفی:

«قلعه آباده استوار است، چون قلاع دیگر. اما کمی کوچک است و هوای آن معتدل است و آب آن از مصنعه (آبگیر) و بر آن جنگل است».
:: فارس نامه ابن بلخی ۵۰۰ ه.‌ق

 

حمد الله مستوفی:

«قلعه آباده از نظر استواری کم‌ترین از قلاع دیگر است و در مساحت کوچک‌تر و هوایی معتدل دارد و آبش از آبگیر است و مجال جنگل دارد».
:: نزهت القلوب – ۷۴۰ ه.ق

 

مجد الدین حسینی:

«سرند و آباده دو شهر کوچک و آباده حصاری محکم دارد و هوایی معتدل و آب روان. در آنجا غله و انگور بسیار است. در سه منزلی قمشه (شهرضا) جایی خوب و محلی مرغوب و آبش معتدل و هوایی به اعتدال مایل و قریب ۵۰۰ باب خانه در اوست و بیست پاره قریه و مزرعه مضاف اوست. باغات فراوان دارد و کرباس بسیار در آن بافته می‌شود.

مردمش خالی از مردمی نباشد و همگی امامیه باشند و آن قصبه در زمین هموار واقع و اطرافش واسع و قلعه گلین بر آن کشیده‌اند».
:: حدائق السباحه ۲۴۲ ه. ق

 

ادوارد براون:

«مشاهده آباده اثر نیکویی در من کرد زیرا شهری آباد به نظرم رسید. مزارع و باغ‌های زیادی داشت و به مناسبت فصل بهار درختان آن گل کرده و فضا را با عطر گل‌ها معطر کرده بود».
:: یک سال در میان ایرانیان

 

اعتماد السلطنه:

«آباده از آبادی‌های بزرگ مابین اصفهان و شیراز است تا اصفهان تقریباً از سی فرسخی کمی متجاوز و تا شیراز از چهل فرسخی قلیلی بیشتر است. خرابه بسیاری در این آبادی وجود دارد که دلیل بر آبادانی قدیم آنجاست.

در قدیم قلعه در آنجا بوده است و از قرار تقدیر بعضی مسافرین فرنگی که در آنجا سفر کرده‌اند الحال بیشتر سکنه آباده در میان‌ همان قلعه منزل دارند.

جمعیت آن‌ها زیاد از ۵۰۰۰ است. میوه خانه شیراز و اصفهان آباده است. باغاتش زیاد و انواع و اقسام فواکه در آنجا به عمل می‌آید. صنعت مخصوص آنجا قاشق سازی است که از چوب می‌سازند. این قاشق‌ها منبت و بسیار نفیس و قد بعضی از آن‌ها سه چارک است. این طرز منبت کاری در هیچ جای فرنگستان نیست. حتی در سوییس و آلمان هم که این حرفه دایر است به این درجه کافی نیست».
:: مرات البلدان ۱۲۹۴ ه. ق ۳۶

 

یاقوت حموی:

«آباده شهر کوچکی است در فارس قلعه محکمی دارد از رودخانه کر مشروب می‌شود. حاصلش گندم و انگور است این شهر با چند قریه تابع آن سالی ۲۵۵۰۰ دینار به دیوان می‌دهند».
:: معجم البلدان-۷۵۷ -۸۶۲ ه. ق

 

ابن بلخی:

«یزدخواست دیه گوز {ده گردو -گوز کلمه ایست فارسی به معنی گردو} و شورستان و آباده و دیه حاکی بر آن صوبست همه سردسیر است و قلعه بوم و هیچ میوه نباشد و آب روان و چشمه باشد (شورستان که آب شور بود)».
فارسنامه ابن بلخی -۵۰۰ تا ۵۱۰ ه. ق

 

بزرگان و نویسندگان دیگری در تعریفات و کتابهای خود از آباده به خوبی نام برده‌اند و آن را مانند دیگر نویسندگان به خوبی معرفی کرده‌اند از آن جمله می‌توان به دو کتاب زبده التواریخ و زینت المجالس اشاره کرد.

 

قلم:: وبلاگ خبری آباده (الهام دهقان – آرزو کشاورز – شبنم فیروزی زیر نظر سازمان دانش آموزی)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *