زندگی‌نامه استاد محمدطاهر امامی

مطالب مرتبط

۴ دیدگاه‌

  1. سپاس فراوان از شما عزیزان

  2. صبح روشن گفت:

    فراخوان چهارمین جشنواره بین المللی فرهنگی هنری در انتظار صبح
    گروه دانشجويي صبح روشن امور شاهد و ایثارگر موسسه آموزش عالي سوره در نظر دارد چهارمين جشنواره بين المللي در انتظار صبح را با محوريت امام موعود (عج) در رشته هاي زیر برگزار نمايد .
    1- طراحي پوستر 2- نقاشی 3- طراحي لوگو تايپ 4- نمايشنامه نويسي كوتاه 5 – معرق
    مهلت ارسال آثار : 25 خردادماه 1390
    جوايز :
    1- نفر اول : 900 دلار
    2- نفر دوم : 700 دلار
    3- نفر سوم : 500 دلار
    در هر رشته به 5 نفر از افراد شايسته تقدير ، جوايزي اهدا مي شود .
    بخش جنبی جشنواره :
    الف : دبیرخانه جشنواره در نظر دارد به عنوان بخش جانبی امامت در قران را با نگاه ویژه به آیه تطهیر و آیه مودت در رشته های زیر برگزار نماید : 1-قلمزنی 2- نقاشی 3-طراحی پوستر 4–طراحی لوگوتایپ
    آدرس دبیرخانه : تهران – خیابان آزادی – بین خوش و آذربایجان – نبش کوچه کامیاران – موسسه آموزش عالی سوره – طبقه ششم – دفتر گروه صبح روشن
    شماره تماس : 66876932 – 66374499
    http://www.entezaresobh.ir http://entezaresobh.ir/main/index.php?cmd=jashnvare_desc&jashnvare_id=17

  3. بهروز امامی گفت:

    همه از خداییم، به سوی خدا برویم

    متاسفانه شمع وجود استاد در بامداد شنبه ۱۴ بهمن ماه ۱۳۹۱ در بیمارستان تهرانپارس (تهران) خاموش شد و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا آرام گرفتند.

    • مشیت الهی بـر ایـن تعلق گرفـته کـه بهار فرحناک زندگی را خـزانـی ماتمزده بـه انتظار بنشیند و این ، بارزترین تفسیر فلسفـه آفـرینش درفـراخـنای بـی کران هـستی و یـگانه راز جـاودانگی اوسـت درگذشت استادمحمد طاهر امامی پدرگرامیتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده برایشان از درگاه خداوند متعال مغفرت ، برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم .

      کاش آن شب را نمی آمد سحر
      کاش گم در راه پیک بد خبر
      ای عجب کان شب سحر اما به ما
      تیره روزی آمد و شام دگر
      دیده پر خون از غم هجران و او
      با لب خندان چه آسان بر سفر
      ای دریغ از مهربانی های او
      دست پر مهر آن کلام پرشکر
      غصه ها پنهان به دل بودش ولی
      شاد و خرم چهره اش بر رهگذر
      در ارزان زان ما بود ای دریغ
      گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر
      تا پدر رفت آن سحر از پیش رو
      بی نشان را خاک تیره شد به سر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *