معرفی کتاب: مرده‌ها پنجشنبه‌ها آزادند

خان خیلی آرام گفت:
اگرچه خون خودش لکه بدی است، ولی بعضی از لکه‌ها را باید با خون شست. خون بعضی از لکه‌ها را خوب پاک میکند.

تنها چند روز تا نمایشگاه کتاب باقی مونده و فرصت خیلی خوبیه برای معرفی، انتخاب و خرید کتاب. متن بالا قسمتی از داستان ییلاق از کتاب «مرده‌ها پنجشنبه‌ها آزادند»، نوشته صادق رضانیا است که پشت جلد کتاب چاپ شده و هر خواننده‌ای رو برای خوندن کامل داستان وسوسه می‌کنه.

صادق رضانیا متولد ۱۳۴۴ آباده، در معرفی خود می‌نویسد: بیست سال است که می‌نویسم، و مدت ده سال است که بطور جدی وارد عرصه نویسندگی شدم. عضو کانون نویسندگان شهرستان آباده هستم و آثارم در مجلات و روزنامه‌های ادبی چاپ شده است. مجموعه داستان مرده‌ها پنجشنبه‌ها آزادند، اولین کتابی‌ست که به چاپ رسیده است.

 


کتاب «مرده‌ها پنجشنبه‌ها آزادند»، شامل ۱۱ داستان مستقل است که در ۹۶ صفحه منتشر شده. داستان‌ها بسیار روان و ساده نوشته‌ شده‌اند، فضای داستان خیلی خوب تعریف شده و تصویری شفاف از فضا را در ذهن خواننده ایجاد میکند:

“«… مامانم را دیدم که یه چادر نماز گل گلی سرش بود، تا به اتاق افسر نگهبان رسید چادر از سرش درآورد. و بست به دور کمرش و موهاش را با یه شلختگی خاصی ریخت توی صورتش، و در حالی که دهنش از خشم و غضب کف کرده بود، گفت: آی پسر علیخانی با پسر من چیکار داری دیواری کوتاه‌تر از ما پیدا نکردی، مرد مو فرفری کمی جا خورد ولی اصلاً به روی خودش نیاورد. گفت: حرف زیادی نزن زنیکه ناقص‌العقل، این چه طرز صحبت کردن با یه مافوقه، کی به تو اجازه داده بدون اجازه بیای تو اتاق افسر نگهبان الان می‌خوای بدم بازداشتت کنه.
– غلط می‌کنی مرتیکه رشوه‌خوار خانم‌باز خیال می‌کنی من شهین خانم هستم که ازت حساب ببرم. تو مثلاً مامور امنیت شاهنشاهی هستی، بدبخت اون مردمی که تو می‌خوای ازشون محافظت کنی تو یه گرگی هستی تو لباس میش. این را که گفت آن مرد موفرفری محکم خوابانید توی گوش مامانم و گفت غلط زیادی نکن سلیطه!*…»”

 داستان‌های کتاب عبارتند از:

  • شکلات‌های کله قندی
  • ییلاق
  • کبک‌ها
  • صیاد
  • سگ‌های محله ما
  • مرده‌ها پنجشنبه‌ها آزادند
  • یک داستان بهم ریخته
  • به دنبال کار
  • آدم‌های بی‌تعادل
  • داستان مار
  • تقابل

استفاده از کلمه‌ها، نام محله‌ها و بازی‌های آباده‌ای، استفاده از اتفاقات محلی و … جذابیت داستان‌ها را بیشتر کرده و خواندنشان را دلچسب می‌کند. متن زیر  از داستان مار انتخاب شده است:

«روز شنبه تو قهوه‌خانه مش حسن
دو نفر در حال کشیدن قلیان هستند. اولی به مش حسن گفت: چه خبر، مش حسن؟
به! مگه نمی‌دونی چه خبره؟
نه.
په خیلی پرتی، دیشب تو شهر صنعتی، احمد آبیار وقتی می‌خواسته به باغش، آب بده یه ماری دیده خیلی وحشتناک، که اگه به خواب آدم بیاد آدم زهره ترک میشه تا چه برسه که از نزدیک ببینه. احمد آبیار، یه افعی دیده درازیش پنجاه متر و کلفتیش سی سانت.
ای بابا هی، این که خیلی گنده هه!
پس چیطو خیال کردی عین مار غاشیه می‌مونه که تو جهنم آدم از هولوش به اژدها پناه می‌بره…

… روز دوشنبه قهوه‌خانه مش حسن
میگن نیرو انتظامی آمده ، دور شهر صنعتی مامور گذاشته و آنجا را پاک قرق کرده که یه بار ، این هیولا به کسی آسیب نرسونه!
حاج حیدر گفت: این که چیزی نیست. میگن ماره، تا مامورای انتظامی رو دیده، ترسیده رفته تو یکی از این لوله‌های کارخونه پتروشیمی…»

 

کتاب‌شناسی:

عنوان: مرده‌ها پنجشنبه‌ها آزادند

نویسنده: صادق رضانیا

ویراستار: عاطفه عطرچی

ناشر: انتشارات تالیا

چاپ اول: ۱۳۹۳

تیراژ: ۷۰۰ نسخه

 

* قسمتی از داستان شکلات‌های کله قندی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *