آباده از قرن ششم به بعد در لابلای کتاب‌ها

برداشت از کتاب بازی‌های محلی آباده نوشتهٔ جمشید صداقت‌کیش

قدیمی‌ترین منبعی که درباره آباده ذکری به میان آورده است فارسنامه ابن بلخی می‌باشد و ابن بلخی که کتاب خود را بین 500 تا 510 هجری قمری تألیف کرده است و آباده را از ناحیه ارود بزرگ و کوچک مشخص کرده و آن را جزء کوره استخر خوانده چنین می‌نویسد:

(ارود بزرگ و کوچک مرغزاری است طول آن سی فرسنگ، در عرض سه فرسنگ و ناحیتی است در این مرغزار همه دیه‌ها ملکی و خرابی بقطع گذراند و حومه آن نواحی بجه است. و هوای آن سرد سیر است. بغایت چنانچه درخت و باغ نباشد و در صحرا و کوه همه چشمه‌هاست. دیهی ملکی هم از ناحیت و سرحد آن نواحی این دیه است و جمله آبادان است و دیه گوز {ده گردو: گوز فارسی است و به معنی گردو می‌باشد عربی آن جوز است و در ترکیب جوزقند با همین مفهوم به کار می‌بریم.} و آباده و شورستان [شورجستان] و بسیار دیه‌های دیگر از این ناحیت است.)

ابن بلخی در قسمت دیگری می‌نویسد:

«قلعه آباده قلعه استوار است اما چون دیگر قلاع است کمی کوچک است و هوای آن معتدل است و آب از مصنعه و بر آن جنگ است.»

و باز در جای دیگر می‌نویسد:

«یزد خواست و دیه گوز و شورستان و آباده و دیه هاکی بر آن صوبست همه سردسیر است و غله بوم و هیچ میوه نباشد و آب روان و چشمه باشد الا شورستان کی آب شور بود.»

ابن بلخی در صفحات 227 تا 229 به طور مشروح راه‌های فارس را تا اصفهان که شامل چهار راه می‌شود شرح می‌دهد و درباره راه زمستانی چنین می نوسید: (2- راه اصطخر -هم از یزد خواست بیرون آید بر صوب اقلید و سورمق شصت و نه فرسنگ این راه درازتر است و اما راه زمستانی اینست که دیگر راه‌ها ببندد:

  • منزل اول از شیراز تا زرقان …هفت فرسنگ
  • منزل دوم پاودست… شش فرسنگ
  • منزل سوم اصطخر… چهار فرسنگ
  • منزل چهارم کمه… شش فرسنگ
  • منزل پنجم کمهنک… چهار فرسنگ
  • منزل ششم دیه بید… هشت فرسنگ
  • منزل هفتم دیه پولند [در حال حاضر مشخص نیست کجاست]… هفت فرسنگ
  • منزل هشتم سرمق… هفت فرسنگ
  • منزل نهم آباده… پنج فرسنگ
  • منزل دهم شورستان… هفت فرسنگ
  • منزل یازدهم یزد خواست… هشت فرسنگ

حمداله مستوفی در نزهت القلوب ( که آن‌را در 740 هجری قمری تألیف کرده است) می‌نویسد:

«آباده شهرکی کوچک است با قلعه‌ای استوار و هوای معتدل دارد و آبش از فیض رود کر است»

[آیا حمداله مستوفی اشتباه کرده یا از وجود شعباتی از رود کر استفاده می‌کرده‌اند؟ آثار بجا مانده در تمام منطقه آباده مطلب حمد اله مستوفی را تأیید می‌کند. پس مسئله آوردن آب ماربر که حدود 40 سال مورد توجه مردم است (و پاک باختگانی نظیر آقای محمدرضا منبتی رئیس کنونی بانک ملی ایران شعبه آباده که زندگی خود را در روی این کار گذاشته‌اند و حتی به خاطر تلاش‌هایش در راه آب ماربر تحت تعقیب ساواک جهنمی قرار گرفت) و در این 40 سال کسی توجهی نکرد در 660 سال پیش واقعیت داشته و مردم آباده از آن استفاده می کرده اند.]

«و در آنجا غله و انگور بسیار بود و مواضع بیشمار از توابع آنجاست» [متاسفانه دیگر الان چنین مواضعی وجود ندارد] حقوق دیوانش بیست و پنج هزار و پانصد دینار است و مؤلف مرات البلدان ناصری زیر واژه آباده می‌نویسد:

(مولف گوید آباده از آبادی‌های بزرگ مابین اصفهان و شیراز است تا اصفهان تقریباً از سی فرسخ کمی متجاوز و تا شیراز از چهل فرسخ قلیلی بیشتر است خرابه زیاد اطراف این آبادی موجود است که دلیل بر آبادانی قدیم آن‌جاست در سمت شمال شیراز و طرف نقطه ما بین جنوب و غربی اصفهان واقع شده در قدیم قلعه در آنجا بوده از قرار تقریر بعضی مسافرین فرنگی که در آنجا سفر کرده‌اند الحال بیشتر سکنه آباده در میان همان قلعه منزل دارند و جمعیت آن‌ها زیاده از پنج هزار است. میوه خانه شیراز و اصفهان آباده است. باغاتش زیاد و انواع و اقسام فواکه آنجا به عمل می‌آید صنعت مخصوص اهالی آنجا قاشق سازی است که از چوب می‌سازند و در صفحات اصفهان و شیراز معروف و متداول است.

این قاشق‌های منبت و بسیار نفیس و قد بعضی از آنها سه چهارک است این طرز منبت کاری در هیچ جای فرنگستان نیست حتی در سوئیس و آلمان هم که این حرفه دایر است به این درجه کاملی نیست علاوه بر قاشق جعبه‌های بسیار خوب چوبی ساخته و منبت می‌نمایند.

 

آباده در دوران باستان و صدر اسلام

برداشت از کتاب بازی های محلی آباده نوشتهٔ جمشید صداقت کیش،۱۳۶۰

آنچه از تاریخ باستان ایران مستفاد می‌شود آن است که از دوران هخامنشیان در میان طوایف چادرنشین فارس ما بنام کرد بر می خوریم و این کردها بویژه در دوره ساسانیان در نواحی مرکزی ایران در میان اصفهان و آباده زندگی می‌کرده‌اند. اما از نحوهٔ زندگی و چگونگی چادرنشینی آنان اسناد و مدارکی در دست نیست و بنابراین بحث در این‌باره به زمانی واگذار می‌شود که تحقیقات دانشمندان در این زمینه تکمیل گردد.

با این موضوع ما بر می‌خوریم به باتلاق‌ها یا دشت‌هایی که در حوزه شهرستان و شهر آباده به گور بهرام مشهورند. یکی از منابع تاریخی گور بهرام را بین دو دشت در دشت بین آباده و شولگستان [شورجستان] می‌داند. دومی گور بهرام را در باتلاقی در سرحد چهاردانگه و در حوالی آسپاس می‌داند و سومی در دشت مجاور سورمق و همگی معتقدند که بهرام گور در هر یک از این‌ها در شهرستان آباده فرو رفته است.

البته دلیل و ادعای این امر آنست که از هفت گنبد بهرام گور تمامی در منطقه این شهرستان می‌باشد. [بهرام گور هفت دختر از هفت اقلیم گرفته و هر یک را در یک قصر قرار داده و هر یک از روزهای هفته را با یکی از آنها می‌گذرانده است. شنبه در قصر مشکین (واقع در آسپاس سرحدچهاردانگه)، یکشنبه در گنبد زرد (واقع در کوشک زرد در سرحد چهاردانگه)، دوشنبه در گنبد سبز (واقع در بین ده بید و آسپاس)، سه‌شنبه در گنبد سرخ (اطراف آن فاقد آبادی است و تل خاکی بیش نیست.)، چهارشنبه در گنبد کبود (در سورمق در 22 کیلومتری جاده آباده به شیراز)، پنجشنبه در گنبد صندلی (اطراف آن فاقد آبادی است.)، جمعه در گنبد سفید(در ده بید)] بعلاوه تا آنجا که تاریخ نشان می‌دهد مرز استان فارس و استان اصفهان در بین ایزدخواست و امین آباد بوده و گاه شهرک امین آباد نیز می‌پوشاند.

بنابراین همواره آباده جزء استان فارس بوده و در دوره هخامنشی و ساسانی نیز الزاماً می‌باید وجود داشته باشد اما با کیفیت متفاوتی زیرا فاصله استخر تا اصفهان زیاد بوده و ناگزیر باید توقفگاه‌هایی برای راه زمستانی خود تا ایزدخواست داشته باشند.

راه زمستانی فارس از استخر شروع، از دهبید و سورمق و آباده گذشته و به ایزدخواست می‌پیوسته است اما متأسفانه در آثار معدود نوشتاری دوران باستان بحثی از این مقوله رانده نمی‌شود و وجود آثار باستانی منحصربه‌فرد منطقه شهرستان آباده این راه را نشان می دهد. در شمال شهر آباده در مجاورت قبرستان کنونی آباده زیارتگاهی به نام خواجه بر بالای کوهی به همین نام وجود دارد که تمام اطراف آن را قبرهایی از سنگ پوشانده‌اند و هر قبر به صورت یک توده سنگ در آمده.

در فاصله کمی از همین کوه بر بالای کوهی دیگر که از نظر سوق الجیشی فوق العاده حائز اهمیت است خرابه‌های قلعه‌ای وجود دارد که به‌نام قلعه گبری می‌باشد که هنوز پل دفاعی آن سالم باقی مانده است و برعکس تصورات برخی این محل جهت نگهداری آذوقه و مواد و نیز سکنی زردتشتیان پیش از اسلام و صدر اسلام بوده است. در فاصله سه کیلومتری جنوب این کوه، قلعه گبری دیگری در مجاورت شهرک خراب شده وزیرآباد وجود دارد که استوردان یا به عبارت دیگر قبرستان آنها بوده است.

در شش کیلومتری آباده در 600 متری شهرک کوشکک قلعه گبری دیگری نیز وجود دارد و جالب آنکه سراسر منطقه شهرستان آباده در قلل مرتفع کوه‌ها از این نوع قلعه گبری وجود دارد. آثار دیگری از قبیل خرفخانه‌ها [در دوران باستان مردم معتقد بودند پیران به مرحله‌ای می‌رسند که خرفت (خرف) می‌شوند. از این نظر آن‌ها را در ساختمان‌هایی به همین نام نگه می‌داشتند تا روزی مرگشان فرا رسد] با تعداد زیاد از جمله در پشت کوه خواجه و کوه‌های سورمق و در چهل ذرعی نیز دال بر قدمت آباده می باشد. ضمناً واژگان برخی از دهات آباده نظیر درغوک، ادریس آباد، کوشکک و جزمودق که همه این‌ها در حال حاضر جزء شهر آباده شده‌اند و همه مردم قدمت آنها را پیش از اسلام و صدر اسلام می‌دانند و تایید می‌کنند.

اما متأسفانه در هیچ منبعی و مأخذی بحثی از این‌گونه آثار نشده و مقدسی اولین کسی است که در کتاب خود از راه زمستانی نام می‌برد ولی منزل‌گاهای آن‌را در این محدوده مشخص نمی‌کند. از طرف دیگر احتمال دارد واژه محاوره‌ای آباده از دید سیاحان و جغرافی‌دانان عرب بعد از اسلام توهم‌انگیز بوده باشد که بین واژه‌های آباده و آبادی (مثلاً اینجا آباده است) و جمله (اینجا آبادی است) و نیز آباده طشک نتوانسته باشند تمیزی قائل گردند و ضرورتاً با اعلام واقعیت مکانی آباده توسط ابن بلخی در کتاب خود جغرافی‌دانان بعد از او ناگزیر آن را دنبال کرده باشند.

وجه تسمیه واژه آباده

برداشت از کتاب بازی‌های محلی آباده از جمشید صداقت‌کیش

«آباده» واژه‌ای‌ است فارسی، اسم خاص، که معمولاً در محاوره (ه‌) آن تلفظ نمی‌شود.

اما اصل واژه از کلمه (آباد) گرفته شده که در پهلوی از واژه «آپاتیه» به معنای دایر، معمور، مسکون،  پرجمعیت و کشت و زرع شده می‌باشد و از اینجاست که  (ه) مکان به آخر واژه (آباده) اضافه شده و محل آباد را می‌رساند.

علاوه بر آن در اکثر کتاب‌های لغت واژه (آباد) را علاوه بر مفهوم بالا، نام اولین پیغمبر عجم می‌دانند و مذهب او را (آبادان) خوانند و این پیغمبر را نیز (مه آباد) گویند و چون بعد از تعمیر هیکل استخر پارس که موسوم به فغفور است خانه ساخت و آن را (آباده) نام کرد، که اکنون به کعبه شهرت دارد اما با توجه به تعداد چند شهر و شهرک با نام آباده در استان فارس شاید بتوان ردیابی آن را از دیدگاه مسئله فوق انجام داد.

در متون  پیش از دوره قاجاریه، همه‌ جا واژه (آباده) را برای اطلاق به شهر کنونی (آباده) به تنهایی به کار می‌برند و برای تعیین آباده نیریز واژه (طشک) را به آن اضافه می‌کردند و به آن (آباده طشک) می‌گفتند.  

در دوره قاجاریه برای مشخص‌تر کردن این دو در برابر آباده طشک به شهر کنونی آباده عبارت (آباده اقلید) را بکار می‌برند و با گسترش راه‌ها و افزوده شدن اهمیت آباده از نظر خطوط ارتباطی و مواصلاتی و راه شوسه از آغاز این قرن واژه اقلید از پسوندی آن حذف می‌شود و آن را (کلید فارس) می‌نامند، زیرا موقعیت نظامی آن زمان اقلید را قبضه می‌کند.

سپس در افواه (آباده شیراز) جایگزین نوع نوشتاری آن در کتاب‌ها می‌شود و بعد (آباده فارس) و سرانجام حدود ۳۰ تا ۴۰ سال است که واژه مستقل (آباده) بکار گرفته می‌شود.