مهمترین وقایع تاریخی آباده

شهرستان آباده از قدمتی 1500 ساله برخوردار است و مردم این شهرستان مطمئنا در طول این 1500سال شاهد وقایع تاریخی و اتفاقات خوشایند و ناخوشایند بوده اند و خواهند بود. از مهمترین این وقایع می توان به موارد گوناگون از جمله موارد زیر اشاره کرد:

  • حمله لشکر افغان ها به آباده و تسخیر و تخریب این شهر در راه عزیمت و حمله به اصفهان در سال 1314 ه.ق.
  • لشکر کشی کریم خان زند به اصفهان و فتح آن از طریق آباده
  • تبعید شاه اسماعیل صفوی توسط کریم خان زند به این شهرستان و زندگی وی در اینجا تا آخر عمر.
  • لشکر کشی کریم خان به خاطر شورش مردم اصفهان به این شهر در سال 1190 و سرکوب شورشیان به فرماندهی سردار ذکی خان فرزند شیخ علی خان فرمانده سپاه کریم خان زند.
  • توقف ذکی خان در آباه و شرکت وی در مهمانی شاه اسماعیل سوم در کاخ شخصی او و مسموم کردن شاه اسماعیل توسط وی. پس از این واقعه کریم خان 3 روز عزای عمومی در شیراز و آباده اعلام کرد.
  • جنگ های لطفعلی خان زند و آقا محمد خان قاجار در اطراف آباده و تخریب قسمتهایی از این شهر و قلعه های مربوط و اطراف .
  • قیام حیدر میرزا فرزند شاه اسماعیل سوم علیه آقا محمد خان قاجار و سرکوب شدن بوسیله او .
  • وقوع جنگ در سال 1297 ه.ق بین تفنگداران پلیس جنوب و نیرو های ایل قشقایی و مردم آباده که منجر به خراب و کشتار مردم شهر گردید.
  • جنگ فتح علی شاه با حسین قلی میرزا در بین راه آباده – شورجستان.

منبع : قلم :: وبلاگ خبری آباده ::(الهام دهقان-آرزو کشاورز-شبنم فیروزی. زیر نظر سازمان دانش آموزی)

جنگ آباده

برداشت از کتاب بازی‌های محلی آباده نوشتهٔ جمشید صداقت‌کیش

پلیس جنوب (اس.پی.آر) یعنی ارتش مستقر انگلستان در جنوب ایران بعد از شیراز مهم‌ترین مرکز و پایگاه خود را در آباده در 1916 میلادی ایجاد می‌کند. تعداد افراد بریگارد آباده در مراحل اولیه 600 نفر بوده و چهره‌های مهم انگلیسی آن کاپیتان گوین گریفت، سر جنت ال، بارنز و میجر دبلیو . ای. کی. فریزر بوده‌اند.

بعد از مدتی دولت انگلستان برای پلیس جنوب تقاضای کمک مالی می‌کند و دولت ایران پاسخ می‌دهد که حکومت بریتانیا ایران را به حال خود واگذارد تا به اصلاحات بپردازد. نتیجه این یادداشت آگاهی افراد ایرانی این قشون می‌شود به نحوی که درست یک هفته بعد از این اعتراض ده سوار و یک افسر از بریگارد آباده فرار می‌کنند. ضمن آنکه یادداشتی بر جای می‌گذارند که دلیل فرار آنها سیاسی بوده است. بلافاصله دوازده نفر هم از افراد پلیس جنوب در حوالی دهبید به فراریان می‌پیوندند و کاپیتان وینتر و افراد وی به تعقیب فراریان می‌پردازند. که از گروه این کاپیتان دو نفر نیز فرار می کنند.

این افراد در نزدیکی‌های اصفهان به دام زنجیرهای استعمار می‌افتند و به دستور سایکس و قنسول انگلیس در اصفهان تیر باران می‌شوند.
نتیجه عمل فرار مبارزان ایرانی بریگارد آباده سبب می‌شود که دو گردان از شانزدهمین دسته راجپوت‌ها (سربازان هندی) که جمعاً 200 نفر می‌شدند به آباده اعزام می‌دارند و بدین ترتیب جمع افراد پلیس جنوب در بریگارد آباده به 800 نفر انگلیسی و هندی و 900 نفر ایرانی می‌رسد.
در همین زمان حزب دمکرات شعبه آباده فعالیت چشم‌گیری داشته و مبارزه حق‌طلبانه مردم آباده را برای رهايي از چنگال استعمار به اوج خود می‌رساند.

ایل قشقایی و سایر ایلاتی که از مسیر آباده عبور می‌کرده‌اند هم‌چنان بر مردم تأثیر داشته‌اند و چون بین اسماعیل خان صولة الدوله قشقایی سردار عشایر در شیراز و پلیس جنوب جنگ رخ می‌دهد (در 1336 ه.ق برابر 1918 م) انگلیسی‌ها در آباده قصد حمله و تسخیر آباده را داشته‌اند که خبر این موضوع توسط یک شیر زنِ شیر فروش جزمودقی به نام (خانمی شیرین) که هر روز یک ظرف شیر برای بریگارد آباده می‌برد به تقی دانشور می‌رسد و دانشور 102 کیلومتر راه را بدون آذوقه و آب یک‌سره می‌رود تا خبر را در سرحد چهاردانگه به قشقایی‌ها برساند. او بعدها نشانه مقاومت و جوانمردی گردید.

در همین زمان اسماعیل خان صولةالدوله قشقایی برادر خود را که در اصفهان بوده دعوت تا برای تهیه قشون و جنگ به آباده بیاید وی به آباده می‌آید و به پسر عموی خود به نام محمدعلی خان سالار مظفر قشقایی که با خبر دانشور دو هزار سرباز تهیه دیده بوده می‌پیوندد. در این موقع سلطان کاظم خان شاملو که از جوانان وطن‌خواه بوده و جزو بریگارد آباده بوده است با هفصد نفر از افراد زیر دست خود به امیر عشایر می‌پیوندد و به تدریج افراد ایرانی بریگارد از او تأسی می‌پذیرند.

محمدعلي خان قشقایی با ورود خود به آباده اعلامیه‌ای صادر می‌کند (که دولت ایران او را مأمور ساخته تا خارجیان و کفار را بیرون براند) و با سربازان آباده‌ای و قشقایی آباده را تسخیر می‌نماید.

آتش جنگ در ماه مه 1918 م. (ماه شعبان 1336 ه.ق) در آباده شعله‌ور می‌شود و بریگارد آباده را محاصره می‌کنند و مدت هفت روز در محاصره  داشته‌اند.

در چهار روز اول انگلیسی‌ها سخت به وحشت می‌افتند و وضع آنها فوق العاده وخیم بوده است. افراد بریگارد از فرماندهان خود نافرمانی می‌کنند و گروهی از افسران انگلیسی کادر وصف از مرکز اصلی بریگارد آباده فرار می‌کنند و به قسمت هندی‌ها در آباده پناهنده می‌شوند.

در شب نوزدهم ماه رمضان 1336 ه.ق سلطان کاظم خان و دویست نفر قشقایی به قسمت ایرانی بریگارد حمله می‌کنند و دویست نفر را اسیر و بقیه فرار می کنند.

با این پیروزی محمدعلی خان قشقایی نامه‌ای به فریزر که رئیس بریگارد آباده بوده به شرح زیر می نویسد:

خدمت جناب جلالتماب عالی مقام آقای ماژر فریزر:
مغلوبیت شما مسلم برای حفظ نفوس به موجب قوانین جنگی به شما پیشنهاد می‌نماییم چنانچه تسلیم شوید موافق قانون اسارت با شما رفتار خواهد شد .تاریخ 21 رمضان المبارک 1336 صولت السلطنه – محمد علی قشقایی.

فریزر در پاسخ می‌نویسد:

حضور حضرت مستطاب اجل آقای امیر عشایر دام اقباله.
از لطف حضرت عالی متشکرم . این که پیشنهاد تسلیم شدن را کرده‌اید که بعداً مطابق قانون اسارت رفتار خواهد شد متشکرم ولی قانون نظام اجازه نمی‌دهد. جنگ را ادامه خواهم داد انشااله.

با پاسخ فریزر جنگ با شدت هر چه تمام‌تر ادامه می‌یابد. مجاهدین آباده‌ای و قشقایی‌ها تونل و نقبی به طول 700 متر برای رونقیه (مرکز اصلی بریگارد) حفر می‌کنند و تا زیر دیوار آن می‌رسند.

در دوم ژوئیه 1918 (رمضان 1336 ه.ق) کاظم خان و لطیف خان آب مزرعه کشک، آب مزرعه و آب مزرعه حومه را در یک نهر می‌کنند و به پشت رونقیه رها می‌کنند.

مترجمی که از اهل آباده در خدمت بریگارد بوده و به شدت و با علاقه به انگلیسی‌ها خدمت می‌کرده افراد انگلیسی را تشویق می‌کرده و با شکستن دیوار رونقیه کاپیتان گوین گریفت بدست یک نفر مجاهد آباده‌ای تیر می‌خورد و او را بداخل رونقیه می‌برد.

در همبن زمان فریزر نامه‌ای به بریگارد شیراز برای کمک می‌نویسد نامه را مجاهدین آباده‌ای کشف می‌کنند اما فریزر به طریقی دیگر نامه را می‌فرستد.

بیماری وبا انتشار می‌یابد – در مقر سربازان هندی سه نفر هندی در اثر انتشار وبا می‌میرند اما پلیس جنوب از انتشار خبر آن جلوگیری می‌کند ولی در بیرون بریگارد به سرعت انتشار می‌یابد و از جمله محمدعلی خان قشقایی وبا می‌گیرد و می‌میرد.

به دنبال آن حدود 300 نفر به مرض آنفلونزا مبتلا می‌شوند و عده‌ای نیز از ترس مبتلا شدن به آن، از صحنه مبارزه و جنگ فرار می‌کنند و قلب مبارزان و آزادگان تاریخ ما را جریحه‌دار می‌کنند. به تدریج بقیه مجاهدین آباده را ترک می‌کنند و آنچه باقی می‌ماند قتل و غارت و زندان برای مردم آباده بوده است.

سربازان هندی تمام خانه‌ها را غارت می‌کنند و حدود دو میلیون (با نرخ ارزش پولی آن زمان) اموال مردم از بین می‌رود، حدود 2000 نفر کشته برجای می‌ماند و 126 نفر را زندانی می‌کنند و حتی جریمه 4600 تومانی هم از یکی از زندانیان دریافت کردند. اینان به مدت 8 روز در زندان بودند.

جنگ آباده به نفع استعمارگران انگلستان پایان پذیرفت اما حماسه‌اش برای ابد افتخارآمیز تاریخ آباده خواهد بود.

 

حوادث مهم تاریخی آباده

برداشت از کتاب بازی‌های محلی آباده نوشتهٔ جمشید صداقت‌کیش

همان‌طور که گفته شد تا دوره صفویه جاده زمستانی اصفهان به شیراز از آباده عبور می‌کرده و به تدریج و با گذشت زمان به اهمیت این جاده افزوده می‌شود به نحوی که همین جاده به عنوان جاده زمستانی و تابستانی قرار می‌گیرد.

بنابراین شهری که از نظر سوق الجیشی حائز اهمیت بوه و نیز در مسیر این جاده واقع شده نمی‌تواند بدون رخ‌دادهای تاریخی باشد به ویژه آنکه در طی سی‌صد سال گذشته که دائم به وسیله پادشاهان به فارس لشکرکشی می‌شده و هم‌چنین حمله افغان* به فارس و نیز مالیات‌های سنگین و گزافی که مردم ستم‌دیده آباده** برای همین لشکرکشی‌ها پرداخت کرده‌اند همه و همه باید مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد که از ظرفیت این کتاب خارج است، اما از آنچه که در اینجا لازم به شرح مختصری است دو واقعه مهم را می‌توان نام برد:

 

  1. شاه اسماعیل سوم در آباده
  2. جنگ آباده

 

*سال‌خوردگان آباده هنوز حمله دردناک افغان و خرابی‌های آن‌را تعریف می‌کنند. اینان از پدران و پدر بزرگان خویش تعریف می‌کنند.که لشکر افغان پستان زنان را در آباده بریده‌اند و قتل و غارت ارمغان سفر آنان بوده است. ما دهاتی داریم که از حمله افغان خراب شده‌اند و برای ابد به ویرانه‌ای مبدل شده‌اند.

**تمام اسناد دوره افشار، زند و قاجاریه نشانگر این واقعیت است که با جمعیت آن روز آباده مردم آباده مالیات‌های سنگینی پراخته‌اند. از جمله آنکه مردم آباده از ترس نادر و نیز مالیات‌هایی که اخذ می‌کرده شخصی به نام حسین سلطان را راضی می‌کنند و پنجاه تومان به پول آن روز به او رشوه می‌دهند تا نزد نادر که به نزدیکی آباده (رامشن کنونی که جزو استان اصفهان است) رسیده؛ برود و نادر را از آمدن به آباده باز دارد و سلطان حسین موفق می‌شود و نادر از همان‌جا مسیر خود را برای ابرکوه تغییر می‌دهد.