معرفی کتاب: رِگا، مجموعه غزل شاعران آباده

رِگا، مجموعه‌ای است ارزشمند از غزلیات شاعران آباده که به کوشش آقای پیمان فرخی به چاپ رسیده است.
در این مجموعه زیبا، علاوه بر خواندن غزلیاتی دلنشین با 19 شاعر از آباده آشنا می‌شویم که غزلیاتی منتخب از ایشان به شرح زیر چاپ شده است:

» آقای سعید اعرابی (سِحرِ سَحر- متولد 1343)
طعنه …

رِگا، مجموعه‌ای است ارزشمند از غزلیات شاعران آباده که به کوشش آقای پیمان فرخی به چاپ رسیده است.

ای عشق مطلق ای غزل خوب بد نما
با من نمی‌شوید چرا همصدا، چرا

تنهاترین همیشه خرسند از غزل!
اسطوره نجابت اقوام آریا

راضی نمی‌شوی مگر از راه التماس
من التماس می‌کنم، اینجا نمان، بیا

چون بره‌ها به عرصه فریاد می‌روم
وقتی که می‌کنند مرا از لبت رِگا (=به معنی از شیر گرفتن، جدا کردن)

اینجا کسی به فکر من و تو عشق نیست
اینجا کسی پرنده ندیده است در هوا

باید به یاد بال پرستو سفر کنیم
تا ابر، تا ندیده، تا اوج، تا… خدا

دیگر به جز گریختن از این فضای سرد
راهی نمانده است برای من و شما

کتاب رِگا، مجموعه غزل شاعران آباده

در این مجموعه زیبا، علاوه بر خواندن غزلیاتی دلنشین با 19 شاعر از آباده آشنا می‌شویم که غزلیاتی منتخب از ایشان به شرح زیر چاپ شده است:

» آقای سعید اعرابی (سِحرِ سَحر- متولد 1343)
طعنه

» آقای مسعود امامی (م.ا-آشنا – متولد 1318)
کتاب عشق، گلی در مرداب، شبنم صبح

» آقای غلام‌علی توکلی (شوریده – متولد 1314)
سایه، حباب، آه آتشین

» آقای اورنگ خضرایی (متولد 1331)
غزل فریاد، غزل اصفهان

» آقای غلام‌رضا خیراندیش (متولد 1319)
درنگ

» خانم سکینه سبیلی (مینو – متولد 1323)
آرزو

» آقای محمد شهریاری (شهریار – متولد 1308)
فاخته‌ای، خاموش شدم، هوشیار آمد

» خانم پژک صفری (متولد 1354)
خاطره، آهنگ پایانی، دو رکعت آتش

» آقای پیمان فرخی (متولد 1353)
پاییزه‌های وحشی، کوزه شکسته، یا شمشیر، مهر گناه

» آقای علی‌اصغر کوچک‌زاده (متولد 1332)
ز ما رو مگیر، قسم نمی‌خورم، آخرین درد

» آقای خلیل محبی (متولد 1319)
ویرانه دل

» خانم مژگان محبی (م.ماهور – متولد 1350)
حسرت، نغمه ننواخته، مویه ماهور، حالا که هستی، تا آستان عاشقی

» خانم اعظم منصوری (متولد 1353)
سرشار، فانوس

» آقای علی نعمت‌اللهی (متولد 1356)
فصل پرستو رفتن، از ریشه، به روی شانه، رگا، نفرین لیلاها

» آقای محسن نعمت‌اللهی (متولد 1359)
دیدم، بهار احتمالی، آه

» آقای مهدی نعمت‌اللهی (متولد 1359)
هوای چشم‌های تو، بانوی سبزپوش

» آقای علی‌اصغر نیکو (متولد 1353)
فرش زمین، همه آری، عاشقانه‌تر، شکوه آتش زرتشت

» آقای حمید وارسته (متولد 1352)
زائر، مرثیه آب

» آقای مهدی وکیلی‌نژاد (گمنام – متولد 1303)
شب یلدایی، آیینه دل، راز گندم

*** *** ***

شب یلدایی

گوئیاصبح ندارد، شب یلدایی من
مونسی نیست در این خلوت تنهایی من

با خیالت همه شب تا به سحر بیدارم
رفت از دست، دگر صبر و شکیبایی من

بس‌که کردی به دلم فتنه و غوغا برپا
دمی آرام ندارد دل غوغایی من

گفتم از عشق تو با کس نزنم دم، اما
همه جا فاش شده قصه شیدایی من

گفتم از کف ندهم عقل به زیبا صنمی
عشق شده چیره به هشیاری و دانایی من

نگهم تا که برآن حسن خداداد افتاد
کرد مجنون صفتم دلبر لیلایی من

من نه آنم که چو یوسف برهم دامن پاک
مکنم وسوسه ای یار زلیخانی من

ترسم آنقدر کنی عشوه‌گری در کارم
تا کشد عاقبت کار به رسوایی من

آتش عشق تو زاندم که به جانم افتاد
چه شررها که نزد بر دل سودایی من

غرض آن است که مقبول فتم در نظرت
ور نه  فرقی نکند زشتی و زیبایی من

سخن شاعر گمنام اگر شیرین است
لب نوشین تو شد رمز شکرخائی من

*** *** ***

نام کتاب: رِگا

مجموعه غزل شاعران آباده

به کوشش: پیمان فرخی

چاپ گلها – چاپ اول 1380

شمارگان 1000 جلد

با همکاری اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان آباده

امیدوارم که از خواندن کتاب لذت ببرید.

مذنب؛ شاعری شیرین سخن و گوینده‌ای گمنام!

برداشت از کتاب تاریخ و جغرافیای شهرستان آباده از عبدالرحیم شریف

نامش حیدرعلی فرزند مرحوم حاج مرادخان درغوکی متخلص به «مذنب» در سال 1300 هجری قمری در ده درغوک آباده متولد و در مکتب خانه‌های ده مذکور تحصیل نموده. در سن 17 سالگی شبی حضرت مولای متقیان علی (ع) را به خواب دیده و از آن به بعد طبع شعر در وجودش پیدا [شد] چنانکه خود او گفته:

بســن هفده کــــه شیدایی در آبـــــــاده پیدا شــــد                هـــــــزار و سیصد هفده ز هجری طبع گویا شد
شبی در عـــــالم رویــــا بدید او رویت مــــولا                   صبــاحش چون به هوش آمد پی دیدار جویا شد
یقین حب علی بر ســــر زدش  آن رند رسوا را                    کـــه او دیــوانه جـــادوی چشم مست مـــولا شد

شاعری شیرین سخن و گوینده گمنامی بوده. بطوریکه خود [نگارنده کتاب] بخاطر دارم کسی مذنب را نمی‌دید، مگر در ایام عاشورا و تاسوعا که بی‌مقدمه در حسینیه آباده در پای منبر پیدا می‌شد و اشعار و مراثی که در مورد ائمه اطهار سروده بود، قرائت و فی‌الفور مجلس را ترک می‌کرد.

در اشعارش تمام فرم‌ها و قالب‌های شعری را (از قصیده و مثنوی و رباعی و تجنیس) بکار برده و در آخر هر یک ذکری از مصائب ائمه اطهار فرموده. اشعارش بیشتر شامل مدایح و مناقب ومراثی ائمه اطهار علیها سلام می‌باشد. نامبرده در سال 1362 هجری قمری در ده مذکور وفات و در قبرستان ده درغوک دفن گردیده است. گویا در حدود ده هزار بیت داشته که در سال 1342 قسمتی از اشعارش به وسیله آقای حاج محمدحسن رضانیا مدیر کتاب‌فروشی فرهنگ آباده (که از فرهنگیان قدیمی و با اطلاع آن شهرستان است) جمع‌آوری و تحت عنوان (دیوان مذنب آباده‌ای) منتشر گردیده است.

اینک من باب نمونه یکی از اشعار او را که شاید اکثر از اهالی شهرستان آباده بخاطر داشته ذیلا درج [میگردد]:

مست مولایم علی در کوچه و بازار مست

مست بودم مینمودم نــــاله از گلزار مست                     گه فراز سرو چون قمری ز عشق یـار مست
مست بودم از ازل در عالـــم ذرات مست                         آمــــدم در عالم فـــانی شدم هشیــار مست
مست نه،فرهاد نه، واسق نه، کزا بروی یار            همچو مجنون سر نهم در دشت و هم کهسار مست
مست بودم میدویدم هر زمان در کوی دوست          تا رسیدم پای خم با عود و چنــگ و تـــار مست
عارفــــی را دیدم اندر بــــــــوستان معرفت                 بود در تسبیح و در تحلیـــل و استغفـــــار مست
مست بودم روزی اندر دیر دیدم وین عجب                   راهبی بـــــــا سبحــــه و سجاده و زنـــار مست
از دو هاروت و دو ماروت و دو لعل می فروش       وحش مست و طیر مست و مور مست و  مـــــار مست
از شمیم طره گیسوی یار می فروش                     خاک مست و آب مست و باد مست و نار مست
بوالملیح و طوطی و دراج و بلبل مست گل             کبک و سار و صعوه مست و جغد و بوتیمــار مست
موسی و عیسی و خضرو شیب و ایوب و شعیب                آدم و نـــوح خلیـل  و حیــدر کـرار مســت
انس و جن مبهوت از این شعر شکر ریزان من            حوری و  غلمان بجنب و جوش زین اشعار مست
مذنبا مذنب تری از مذنبا بر خود مبال                      لاف مستی در قیــــامت زن حضــور یار مست
در خمار می فتادم مست اندر حب یار             می،چه می ! آن می کز آن می احمد مختار مست
من یقیت دارم حسینت خورد یک جام شراب                خورد یک جام می و شد بر دل دلدار مست
از ازل نوشید می تا کرد ترک جان و مال                                   آمـد اندر کربلا با حالت افکار مست
عون و جعفر مست ، اکبر مست، قاسم مست یار         حر و یاران مست، عباس سپهســــالار مست
من نه بتوانم بگویم قصه ایی از راه شام                      طفلها زان  راه مست و عابد بیمــــــار مست
نی غلط گفتم مه چوب خیزران بر لعل یار                   میزدی آن مـــــــــرتد غدار بد رفتــــار مست

 

و همچنین یکی از غزلیات او

با ادب باش و گریزان  ز بر بی ادبان                                   بنده بودن به در خانه خوبان ادبست
ادب آن نیست که با بی ادبان بنشینی                              اگر از بی ادبانی تو . گریزان ادبست
گر ز نی لاف مسلمانی و سلمان نشوی                  هان مسلمان شدن بوذر و سلمان ادبست
ادب آنست که در گوشه خلوت بروی                            نه که خلوتگه آن گوشه نشینان ادبست
ساقی و باده و پیمانه  و جام و گل و مل                       طرف گلزار و چمن زار و گلستان ادبست
باده نوشان خردمند نی و چنگ و رباب                         صوفی و می کده و ساقی دوران ادبست
رو به میخانه و مستان حقیقت را بین                           همه مستان خراب از می جانان ادبست
خواهی ار عین ادب مذنب محراب کمال                        پای خوبان بنشین صحبت خوبان ادبست